دلم گرم خداوندیست که با دستان من گندم برای یا کریم خانه می ریزد… چه بخشنده خدای عاشقی دارم…که می خواند مرا با آنکه می داند گنهکارم!!! دلم گرم است!… می دانم بدون لطف او تنهای تنهایم.. من برایت خدا را آرزو دارم!! بیشتر »
آرشیو برای: "شهریور 1398, 13"
بدنش پر از ترکش بود. هرچی می گفتیم برگرد عقب گوش نمی کرد. می گفت:« آدم با این ترکش های ریز که عقب برنمی گرده ترکش باید اندازه لیوان باشه که آدم جلوی حضرت زهرا(س) خجالت نکشه… آخرش هم با یکی از همین تر کش های لیوانی برگشت… عقب نه!! رفت… بیشتر »
روی دستش پسرش رفت ولی قولــش نه! نیـزه ها تا جـگرش رفت ولی قولش نه! این چه خورسید غریبی ست که با حال نزار پای نعـش قـمرش رفت ولی قولــش نه! شیر مردی که در این واقعه هفـتاد و دو بار دست غم بر کـمرش رفت ولی قولـش نه! هرکجا… بیشتر »
در قیامت عابدی را دوزخش انداختند هرچه فریادش جوابش را نمی پرداختند داد میزد خوانده ام هفتاد سال هرشب نماز پس چه شد اینک ثواب آن همه راز و نیاز؟… بیشتر »
برای شناسایی جنازه که به عراق رفتند، محمد جواد(تندگویان) سه جور مومیایی شده بود که زمان شهادت او به راحتی معلوم نشود. خودشان ادعا می کردند ده سال است که شهید شده، اما دروغ می گفتند، اول یک جنازه دیگر را تحویل دادند. اصرار هم می کردند که این همین است.… بیشتر »
در تاریکی دل، در پشت پرده های مه آلود اندوه، همان جاکه کنج ترین و تاریک ترین قسمت دل است. فانوسی روشن کن… فانوست را در دست بگیر. در دلت ریسمان عشق علی(ع) را محکم تر گره بزن. بر زبانت نام زیبای امیرامومنین حیدر کرار را جاری کن. و پا به پای روشنی… بیشتر »
برای بچه های تفحص و برای آنان که به دنبال گمشده ی خود می گردند، هیچ لحظه ای زیباتر از لحظه کشف پیکر شهدا نیست. اما زیبا تر از آن، لحظه ایست که زیر نور افتاب یا چراغ قوه، پلاکی بدرخشد. در طلائیه هنگامی که زمین را می شکافتیم، که همراه آن یک دفتر قطور اما… بیشتر »
سیزده چهار ده سال بیشتر نداشت. حتی صداش هم هنوز بچگونه بود. رفتم بهش گفتم:« ببینم؟! تو همون علی کوچولو نیستی که تو تلویزیون برنامه اجرا می کنه؟» کفری شد. گفت:« ای بابا!! شما هم که داری سر به سر ما میذاری!!…» به رفیقم گفتم:« فکر کنم حاجی با این… بیشتر »

آخرین نظرات